بچه محله امام رضا (علیه السلام)

طبقه بندی موضوعی

در جهت تایید این حرف که معماری مسجد از همه چیز مهم‌تر است و همچنین توجیه ساخت مناره و دیوارکشی دورتادور مسجد، خاطره‌ای برایم تعریف کرد: جلوی در مسجد بودیم که چندتا جوان با یک ماشین مدل بالا جلو ما ترمز زدند و گفتند عجب چیزی ساختید! دعوتشون کردیم به داخل مسجد که با تعجب گفتند این‌جا مگه مسجده؟! جون میده انقلاب بعدی اینجا رو تبدیل کنیم به کافه!
در جواب گفتم: اگه خدای نکرده کشور بیفته دست این افراد، آیا مساجدِ گنبد و گلدسته دار مسجد می‌مونن؟
گفت: بستگی داره به افرادِ اون مسجد.
گفتم: جوابتون خودتون دادید! ارادتمند!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۷ ، ۰۰:۳۷
محسن ذوالفقاری

ترکیه کشوری است که هم مسجد دارد هم نایت کلاب، هم کلیسا دارد هم کازینو. هم خانم با حجاب چادر و پوشیه دارد هم خانم با شلوار و پیراهن. هم مسلمان دارد هم مسیحی و یهودی و لاییک. مسلمانان نیز هم بی‌حجاب هستند و هم باحجاب ولی هر دو معتقد هستند به اعتقادات دینی.  ملاک و معیار مسلمانی حجاب و انجام مناسک دینی نیست بلکه هویت دینی و اخلاق و رفتار دینی است. بیش از 90 درصد جمعیت ترکیه مسلمانان هستند ولی آزادی دینی وجود دارد و همه به اعتقادات و تفکرات یکدیگر احترام می‌گذارند و با مساحمه با یکدیگر تعامل می‌کنند.

حال و روز ایران چگونه است و چه آینده‌ای در پیش دارد؟ با دیدن امروز ترکیه می‌شود در مورد فردای ایران، به فکر فرو رفت و تاملی داشته باشیم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۷ ، ۰۰:۳۲
محسن ذوالفقاری

دیشب یکسری به باشگاه تکواندو بچه‌های مسجد زدم. در حال مبارزه بودند. در فینال قبل از شروع مبارزه یکی از بچه‌ها دست‌هایش به حالت دعا گرفت و زیر لب زمزمه‌ای کرد. بلافاصله مربی ازش پرسید: دعا می‌کنی برنده بشی؟ حالا اگه بازنده شدی چی؟! خیلی راحت و با رضایت خاطر در جواب گفت: خب خدا نخواسته دیگه! مربی که انتظار همچین جوابی از پسربچه ده یازده ساله نداشت به وجد آمد و از بقیه خواست به خاطر معرفتش تشویقش کنند!

در حدیث داریم پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله و سلّم ـ در شب معراج از خداوند سبحان سؤال کرد: پروردگارا! ارزشمندترین کار چیست؟ خداوند ـ عزّوجلّ ـ در پاسخ فرمود: در نزد من چیزى از توکّل و اعتماد بر من و رضا به داده من برتر نیست.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۷ ، ۰۰:۲۷
محسن ذوالفقاری

امشب در جلسه‌ «از ترکیه چه خبر؟!» دکتر سید بشیر حسینی اول صحبتشان را با این جمله شروع کردند که خاطره تعلق خاطر می‌آورد و نسل شما خاطره کم دارد و به خاطر همین هم خودکشی تو نسل‌های شما و بعد از شما خیلی هست!
تا این جمله را شنیدم بلافاصله اتفاق اسفناک خودکشی یکی از دانش‌آموزان مدرسه که خودش را در حیاط خانه حلق آویز کرده بود و هم‌چنین اتفاقات ماقبل از آن که شامل مشکلات شدید خانوادگی و سفر رفتن‌های متعدد خانواده‌اش و تنها گذاشتن او به بهانه‌های مختلفِ درس و...، علاقه شدید به دوست دخترش و محدودیت‌های ارتباط با او و در نهایت اصرار فراوان برای رفتن به سفر کربلا در اربعین با دوستانش و مخالفت شدید خانواده‌اش، به ذهنم خطور کرد و این اتفاقات را برایم معنادار کرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۷ ، ۰۰:۲۰
محسن ذوالفقاری

امسال به یکی از مسیرهای منتهی به مشهد رفتم تا که خیل عاشقان را ببینم. عاشقانی که برای رسیدن به معشوقشان کیلومترها در شب‌ها و روزها در هوای سرد و جاده‌های خطرناک پیاده‌روی می‌کنند. عاشقانی که با وجود آن همه خستگی و درد پا و بدن وقتی چایی تعارف می‌کنی به رویت لبخند می‌زنند و دعای خیر برایت می‌کنند. عاشقانی که تنها امیدشان نفس‌زدن در این مسیر است. چرا که یقین دارند از این طریق امیدشان ناامید نمی‌شود.

و من به حال و امید و شعف و عاشقی آن‌ها غبطه می‌خورم. به نوجوان 15 ساله ای که از سبزوار آمده بود و 7روز در مسیر بود غبطه می‌خورم. به پیرزنی که که کوله به دوش خودش را کشان کشان به جلو می‌کشد غبطه می‌خورم. به مردی که پسر پا شکسته اش را بر کولش حمل می‌کرد غبطه می‌خورم. به خادمانی که از زندگی خودشان گذشته بودند و جهت آسایش و پذیرایی از زائران با دل و جان خدمت می‌کردند غبطه می‌خورم. این‌جا همه‌اش درسِ از خودگذشتی است. و من چه ام؟! #هیچ یک هیچ پر مدعا که خود خوب پنداری اش کار دستش داده است. تازه می‌خواهد معنی زندگی و گذشتن از خود را درک کند، تازه می‌خواهد به خود بیاید. کاش این روزهای آخرین ماه صفر پایانی نداشت.

پ ن: آخرین روزهای ماه صفر فرصتی هست برای مشهدی‌ها تا امضای دو ماه نوکریشان را با خدمت به زائران امام رضا از حضرتش بگیرند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۷ ، ۰۰:۰۵
محسن ذوالفقاری

سر کلاس یکی از دانش آموزان در تخس بودن و اذیت کردن چند سر و گردن از همه بالاتر بود! در حدی که مجبور شدم از کلاس اخراجش کنم! زنگ تفریح وقتی تنها پیداش کردم گفتم مواظب خودت باش! معاونین مدرسه هم ازت راضی نیستند. کم کم باید دعوت اولیاء بشی! در کمال ناباوری در جوابم گفتم: بهتر! دعوتشون کنید تا حداقل منم ببینمشون! صبح که بیدار میشم دارن میرن سرکار. شب هم که میخوام بخوابم از سرکار میان! غذا هر روز منم شده یا پیتزا و ساندویچ یا شامِ شب‌هایِ قبلِ داخل یخچال! روزهای تعطیل هم که خونه هستند انگار نیستند. انگاری من تو این خانه اضافه هستم. اگه من نبودم الان سر زندگی خودشون بودند و زندگی می‌کردند! از هم خداحافظی کردیم و به سمت دوستانش رفت. هنوز چند قدمی ازم دور نشده بود؛ برگشت گفت: البته فکر نکنم بیان! چون سرشون خیلی شلوغه! و من چندان اهمیتی براشون ندارم!

شعر دوست خوبم حجت الاسلام حسین مودب این خاطره مرا بهتر می‌تواند توضیح و تفسیر دهد:

از زمانی که مانده در یادش

پسرک با غم است رو در رو

مثل تنها درخت یک صحرا

خستگی موج می‌زند در او

 

آرزوی پسر شده اینکه

جای فریاد ساعتش به سرش

صبحی از خواب خوش شود بیدار

با صدا و نوازش پدرش

 

صبحی از خواب خوش شود بیدار

و ببیند که مادرش خانه است

در سماور علاقه می‌جوشد

غرق لبخند میز صبحانه است

 

سر درس و کلاس هم ذهنش

مثل گنجشک بی‌پر و بال است

فکر او ظهر! خانه! تنهاییست

و ناهاری که توی یخچال است

 

صحنه‌ی بعد: شب شد و خانه

یک زن و شوهرند، یک فرزند

این طرف کوه حرف با لبخند!

آن طرف: «خسته‌ایم» بی‌لبخند!

 

با خودش حرف می‌زند انگار

پسرک روی تخت زیر پتو

بغض کرده شبیه هر شب باز

نیمه شب هم گذشته اما او

 

کاش می‌شد که حال و روز مرا

یک نفر بود تا که می‌فهمید

کاش می‌شد که مادرم یکبار

خیسی بالش مرا می‌دید

 

مادری شغل حضرت زهراست

افتخار است خانه‌داری تو

مادری ارزش است مادر من

نه فلان منصب اداری تو

 

از همان کودکی شدم محروم

از محبت و عشق! از مادر!

شیر خشک است سهم طفلی که

مادر او شده است "نان" آور!

 

حرف‌هایش هنوز مانده ولی

زیر تیغ سکوت حرفش مرد

خسته از بی‌کسی و تنهایی

پسرک روی تخت خوابش برد

 

پ ن: فرد عکس با فرد متن متفاوت است!

پ ن: باشد که عاقبت طلاق و متارکه والدین به خودکشی و مرگ فرزندان ختم نشود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۷ ، ۲۳:۵۵
محسن ذوالفقاری


این کلیپِ کوتاه از چند جهت توجه‌ام را جلب کرد.

1. مداحیِ نوجوانی از حفظ و با تسلط کافی
2. شعری پرمحتوا
3. همراهی کامل دیگر نوجوانان
4. حضور یک روحانیِ جوان در جمع سینه‌زن‌ها و در کنار مداح
5. نورپردازی و دکور مناسب
6. لوگوهای کنار صفحه!

این شعر دیرینه، شعارِ ما بسیجی‌ها
باید گذشت از دنیا به آسانی
باید مهیا شد بهر قربانی
مولا حسین مولا، مولا حسین مولا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۷ ، ۲۳:۳۹
محسن ذوالفقاری

دریافت

 

چند روز پیش یکی از رفقا گلایه می‌کرد که هرجا می‌روم از مترو و تاکسی گرفته تا محافل خانوادگی به آخوند و روحانی فحش می‌دهند و بد و بی‌راه میگویند و همه چیز را به این جماعت ربط می‌دهند!
منم برخلاف انتظار او جواب دادم: خب راست میگن و حق دارن!
با چشم‌های پر از تعجب و سوال گفت: از شما بعید بود! شما هم؟!
برای توضیح کلامم ادامه دادم وقتی نمازگزاران مسجدی و اهالی محلی می‌بینند امام جماعت مسجدشان کاری به کار هیچ‌کس ندارد و پیشنماز صرف هست. وقتی دانشجوها می‌بینند استاد روحانی‌شان بدون هیچ تحقیقی و صرفا بر اساس شنیده‌ها دیگران را قضاوت می‌کند و بعد در منبرهای اخلاقی‌اش حرف از تهمت و غیبت می‌زند، وقتی مردم می‌بینند کسانی از لباس مقدس روحانیت سوءاستفاده می‌کنند و اهداف و اغراض مادی دارند و برای هرکاری نرخ تعیین می‌کنند! و هزارها موارد دیگر را که می‌بینند حق هم دارند فحش بدهند. مردم این‌ها را می‌بینند و می‌فهمند. درست و منطقی هست که نباید همه را به یک چشم دید و در هر صنفی خوب و بد وجود دارد ولی این را هم باید قبول کنیم که از این صنف انتظارات بیشتری هست و حساسیت‌های مردم به آن‌ها خیلی بیشتر است.
البته که شما ممکن است بگویید نباید رفتار و سکنات این عده روحانی‌نما را به همه تعمیم بدهیم. منم در جواب شما می‌گویم منم قبول دارم و خیلی از روحانی‌ها هستند به صورت چراغ خاموش و گمنام به خوبی به وظایف خود عمل می‌کنند و در کف میدان در حال جهاد و مبارزه هستند و بار اصلی حرکت انقلاب هم همین افراد به دوش می‌کشند ولی فارغ از همه این مباحث باید این نکته هم توجه داشت طلبه باید خودش به این فهم برسد که چه زمان، زمان ملبس شدنش هست و بفهمد که در آن لباس نماینده و مبلغ اسلام هست و زیر ذره‌بین است و از همه مهم‌تر بفهمد که این لباس تبلیغ اسلام است نه لباس پول درآوردن از اسلام! و این‌ که مردم نباید تعمیم بدهند حرف دقیقی است ولی وقتی مردم آخوندهایی می‌بینند که صلاحیت این لباس را ندارند و این امر را به وفور می‌بینند لاجرم تعمیم هم می‌دهند! لذا باید به خودمان برگردیم و کمی هم تقصیرها را به گردن خودمان بندازیم و البته مردم هم نسبت به فعالیت‌های روحانین مخلص و مجاهد آگاه کنیم و کاری کنیم مردم بیشتر این روحانین را ببینند تا یک دست روحانی‌نما را.

نظر شما چیه؟

پ ن: #منشور_روحانیت را بخوانیم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۷ ، ۱۱:۰۷
محسن ذوالفقاری

مسجد توفیق واقع در احمدآباد مشهد به مناسبت عید غدیر جشنی متفاوت و جذاب برای نوجوانان محله خود برگزار کرد.
جوانان این مسجد قسمتی بزرگی از زیرزمین مسجد را، به بازی لیزرتک اختصاص داده بودند. قسمتی دیگر چند جوان خوش مشرب و جذاب از یک اتاقک کوچک حداکثر استفاده کرده بودند؛ با یک لب‌تاپ و تخته وایت برد و دو زنگ قرمز و زرد، مسابقه هوش برتر برگزار می‌کردند. در اتاقی دیگر، نوجوانان در حال انجام مسابقه تیزبین و برج هیجان بودند. در بخش دیگر همان اتاق، بازی فوتبال با ماشین کنترلی چند نفری را درگیر خودش کرده بود! گوشه‌ای دیگر نیز بساط بازی والیبال نشسته پهن بود! در حیاط مسجد هم مسابقه مهیج نجات آب درحال اجرا بود!

مبهوط سلیقه، درایت، دقت، جرات و کوشش جوانان این مسجد شدم که توانسته بودند با ایده‌های جالب و جذاب نوجوانان منطقه خودشان را جذب کنند و خاطره‌ای خوش برایشان رقم بزنند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۷ ، ۰۰:۴۸
محسن ذوالفقاری

بچه‌تر از الان که بودم وقتی به مزار شهدا که می‌رفتم ملیله‌دوزی‌های روی پرده‌ها «شهادتت مبارک» «منزل نو مبارک» و یا حجله‌هایی که هر خانواده شهیدی با سلایق مختلف و نمادهای گوناگون آن را زینت می‌دادند و یا سنگ‌نوشته های روی قبور شهدا که پر از مطالب و مفاهیم عمیق بود؛ توجه‌ام را جلب می‌کرد.
پنج شنبه جمعه‌ها انگاری خانه‌تکانی هفتگی مزار شهدا بود. خانواده‌های شهدا حجله شهیدشان را می‌تکاندند و غبارش را می‌رُفتند و عکس و گلش را نو می‌کردند و قبور را آب و جارویی می‌کردند.
حال این حجله‌ها و مزارات مقدس را، این موزه اصیل و مردمی دفاع مقدس را، مسئولان امر شروع به تخریبش کرده‌اند که جایش را با سنگ های سیاه و گران، بروز و مدرن کنند!
خیلی جسارت و جرئت می‌خواهد؛ خلاصه‌ای از حرفهای شهدا و ناب‌ترین و باارزش ترین یادگاری‌های شهدا که در این سنگ‌نوشته ها و حجله‌ها جای گرفته بود را با خاک یکسان کنی.
چه خوب گفت خواهر شهید: «این کار رو کردند ولی پاشم میخورن!»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۷ ، ۰۰:۱۹
محسن ذوالفقاری

تخریب گلزارهای شهدا وحذف صندوق‌های سرمزار آن‌ها که در حقیقت موزه بکر و اصیل دفاع مقدس بود اگر نگوییم خیانت ولی اقدامی ناشیانه و نابخردانه بود که حاصل آن آه و نفرین و ناراحتی هزاران خانواده‌های شهید است. این را من نمی‌گویم توجه شما را به بخشی از کتاب شهربانو که دردودل های یک مادر شهید که با قلم صمیمی و خودمانی خانم مریم قربان زاده نوشته است؛ جلب می‌کنم.

«امسال شاید سال آخری باشد که دارم کمد مزار ابراهیم را خانه‌تکانی می‌کنم. کم‌کم بیل و کلنگ‌ها دارند به نزدیکی مزار ابراهیم می‌رسند. صدای متّه‌هایشان که سنگ ها و موزاییک ها را می‌شکند و سوراخ می‌کند، خلوت ما و بچه‌هایمان را به هم ریخته. می‌خواهند همه را یک شکل کنند؛ مثل قبرستان مسیحی‌ها! کمدها را دارند یکی‌یکی خراب می‌کنند و جایش یک سنگ می‌گذارند.

ما که راضی نشدیم. همه ناراضی‌اند. این‌ها یادگاری‌های بچه‌های ما هستند. دلمان به همین‌ها خوش است. من می‌دانم مادر شهید با چه اشک و شوقی این‌ها را درست کرده و چیده تو کمد. یا آن خواهر شهید با چه عشقی این دستمال‌ها و پرده را دوخته و سر مزار آویزان کرده. توی کمد شهید صادق را خواهرش پر کرده بود از چمن پلاستیکی. روی چمن‌ها را هم دانه‌های انار ریخته بود. یک چراغ فانوس کوچک هم گذاشته بود. هر پنجشنبه چراغ فانوس را روشن می‌کردند. آن‌قدر قشنگ می‌شد که نگو. آدم وقتی نگاه می‌کند به این شیشه‌ها و عکس‌ها و گلدان‌ها فکر می‌کند اگر همان‌جا پای یکی از این میله‌های آلومینیومی دخیل ببندد حتما حاجت می‌گیرد. کنار مزار ابراهیم، شهید حسین حیدری است. خانمش هر پنجشنبه با چنان عشقی این شیشه‌ها و آلومینیوم هارا دستمال می‌کشد و قاب عکس‌ها را تمیز می‌کند که انگار دارد صورت همسرش را نوازش می‌کند: «سلام حسین جان‌! چطوری؟ ای وای! چقدر این زیر خاک گرفته. ببخشید که زورم به این گرد و خاک بیابان نمی‌رسد. فدای این چشم‌های قشنگت! چقدر می‌خندد. دیشب کجا بودی که باز صورتت گل انداخته؟». تا چند ماه دیگر، او هم نمی‌تواند بیاید و به هوای گردگیری کمد شوهر شهیدش، دلتنگی‌هایش را خالی کند و یک دل سیر اشک بریزد. دیگر کمدی نخواهد بود که توی شیشه آن چین و چروک‌های پیشانی‌اش را بشمارد.

نمی‌دانم آخر و عاقبتمان چه می‌شود؟! حالا بگو می‌خواهید همه را یک جور بسازید که چی بشود؟! اصلاً آدم مزار بچه‌اش را گم می‌کند. نمی‌دانم دفعه بعد که بروم بهشت رضا و کمد بزرگ دو برادر شهید نباشد، چه جوری ابراهیم را پیدا کنم. از آن دو برادر تا مزار ابراهیم سی و پنج شهید فاصله است. اگر قبرها را جابه‌جا شمارش کنم، نشانه دومم کمد شهید خادمی است که دوگلدسته بالای آن جوش داده‌اند. نشانه سومم هم که روبه‌روی مزار ابراهیم می‌افتد، سایه‌بان مزار شهید سهیلی است که از روی کمد آلومینیومی تا وسط قبر شهید می‌آید. این نشانه‌ها اگر نباشد دیگر نمی‌توانم تنهایی بروم سر مزار ابراهیم و عبدالله. گوششان بدهکار هیچ حرفی هم نیست. به قول مادر شهید سهیلی، اختیار قبر بچه‌مان را هم نداریم! این همه شهید هر کدام یک رنگ و بویی دارند.

دیروز مادر شهید سپهری را توی دوره قرآن دیدم. او هم مثل من نفس‌های آخرش را می‌کشد. می‌گفت: «مزار علیرضا را خراب کرده‌اند. هرچی توی کمد مزارش بوده را برده‌اند». می‌گفت: «قبل از این‌که کمد ابراهیم را خراب کنند و ببرند، زودتر برو و خودت عکس‌ها و یادگاری‌هایش را بردار». مثل این‌که همه را بار ماشین می‌کنند و می‌برند توی یک انباری بزرگ. می‌گفت: «وقتی سراغ یادگاری‌های علیرضا را گرفتیم، بعد از کلی دوندگی ما را بردند جلوی یک سوله بزرگ. گفتند همه چیز همینجاست. بگردید و پیدا کنید. وفتی در را باز کردند یک کوه آلومینیوم جلوی چشممان بود. اصلا نمی‌شد چیزی را پیدا کرد. حکایت دنبال سوزن گشتن بود توی انبار کاه. کمی آهن پاره‌ها را زیر و رو کردیم. عکس‌های شهدا شکسته بود. گل‌هایشان پرپر شده بود. چطور می‌شد از بین آن همه حجله و پرده و عکس و میله، کمد علیرضا را پیدا کنیم؟! دست خالی برگشتیم. قلبم شکست...». 

پ ن: اگه دل شما نیز به حالِ دلِ شکسته مادران شهید شکست برای غفران همه باعث و بانی های این طرح دعا کنید اگر هم مطمئن هستید کارشان خائنانه و از روی عمد بوده است لعن و نفرینشان کنید!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۵۰
محسن ذوالفقاری

سبک زندگی افراد و کشف سلایق و پسندهای مختلف در بسترهای زمانی و مکانی متفاوت، با قیمت‌ها و برندهای متنوع در پاساژگردی ها قابل فهم است. به جرات و به دقت، پاساژ تقاطع فرهنگ و اقتصاد و پاساژگردی بخش مهمی از جهانگردی فرهنگی است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۴۲
محسن ذوالفقاری

اخیرا در سطح شهر تهران، شاهد بیلبوردهای تبلیغی زیادی با موضوع "مسجد" و شعار محوری "آینده را از مسجد بسازیم " بودیم.

اما چرا کار بدانجا رسیده که برای کشاندن مسلمانان به مسجد، تبلیغاتی همسنگ تبلیغات فروش کالاهای تجاری در سطح شهر انجام می‌شود؟! مگر در طول تاریخ رفتن مردم ایران به مساجد، تابعی از اراده حکومت یا تبلیغات جارچیان بوده است؟!

واقعیت این است که حضور مردم در مساجد و ارتباط آن‌ها با روحانیت بسیار کمتر از گذشته شده است. این در حالی است که در طول حدوداً ۱۴۰۰ سالی که اسلام وارد ایران شده است، هیچگاه روحانیت تا بدین اندازه امکان تبلیغ دین را نداشته است. پس چه شده است که ۴۰ سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، که بعضا بیشتر تریبون‌ها در اختیار مبلغان دینی بوده است، مساجد چنان خلوت شده که برای حضور مجدد مردم در آن‌ها، دست به دامن بیلبوردهای و تابلوهای تبلیغی می‌شوند و البته نتیجه نیز مشخص است؛ آنان که به مسجد نمی‌روند، با بیلبورد از مسجد گسسته نشده‌اند که با بیلبورد به مسجد باز آیند.

اگر بناست که "آینده را از مسجد بسازیم" ، باید قبل از هرکاری و حتی قبل از بیلبورد زدن، "مسجد را از نو بسازیم". البته در سال‌های اخیر، مساجد نوی زیادی در جای جای ایران ساخته شده‌اند و یکی زیباتر از دیگری؛ اما نوسازی مسجد، امری فراتر از بنا و محراب و گنبد و گلدسته است. مهم‌تر از همه این‌ها، نوسازی محوری‌ترین عنصر مسجد، یعنی "روحانی" مسجد است.

بی‌هیچ تعارفی باید گفت که اگر امروز مردم و به ویژه جوانان، رغبت کمتری دارند که به مسجد بروند، به دلیل ضعف عملکرد و نیز خطاهای روحانیت است.

در تمام قرون گذشته، مردم و روحانیت در پیوندی نزدیک با هم بودند. همواره عده‌ای از مردم، با هزینه مردم به تحصیل علوم دینی می‌پرداختند و سپس به میان همان مردم باز می‌گشتند و به عنوان معلمان دینی که حقوق‌شان را نیز از مردم می‌گرفتند، شبانه روز و با اخلاص تمام به تبلیغ دین می‌پرداختند.

آنها معتمدان محل بودند و طرف مشورت مردمی که در اطراف مسجد زندگی می‌کردند؛ در جشن‌ها و عزاها با مردم بودند؛ از اذان در گوش نوزاد تا خطبه عقد و تدفین اموات و از اداره وجوهات شرعیه تا حل و فصل اختلافات اهالی، مورد مراجعه دائمی مردم بودند. در واقع، خواندن نمازهای جماعت و سخنرانی مذهبی، تنها بخش کوچکی از کارکردهای روحانیت در طول تاریخ بود.

اینک اما تمام آن کارکردها، در اغلب مساجد به حضور چند دقیقه‌ای و تکلیف‌گونه روحانیون برای خواندن نماز جماعت و بعضاً ذکر چند حکم شرعی تقلیل یافته است.

امروز روحانیون، بیش از آن که با مردم دمخور باشند، درگیر امور اداری و اجرایی‌اند. فلان روحانی به جای آن که مانند اسلاف خویش، در مسجد بنشیند و محل مراجعه مردم باشد، دل خوش کرده است که مدیر کل فلان اداره دولتی است و مدام در شورای اداری و کمیسیون فلان و جلسه بهمان اوقات سپری می‌کند. 

نه! اشتباه نکنید؛ بحث ما نفی یا اثبات این جمله معروف نیست که می‌گوید "سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ما" چرا که اساساً تبدیل یک روحانی به کارمندی ولو عالی رتبه در دستگاه‌های دولتی و عمومی، ارتباطی با سیاست و دیانت ندارد و اساساً حضور روحانیت و هر قشر دیگری مانند روشنفکران در سیاست، به معنای تصدی پست‌های ارشد اداری توسط آن‌ها نیست. مگر وقتی میرزای شیرازی حکم تحریم تنباکو را داد، پست و سمتی در حکومت داشت؟ نداشت، اما اثرگذارترین حرکت سیاسی دوران خودش را انجام داد.

تا زمانی که روحانیون ما، پست‌های اداری و مدیریتی را به مسجد و محراب ترجیح دهند و بخش مهمی از انرژی روزانه خود را صرف امور غیرمرتبط با تبلیغ دین کنند، آینده، از مساجد ساخته نخواهد شد. به علاوه، وقتی روحانیت تا بدین اندازه خود را درگیر امور حکومتی می‌کند، حتی به فرض این که دامن خودش لکه‌دار آلودگی‌ها نشود -که گاه می‌شود- تاوان خطاهای اداری و حکومتی را دین می‌دهد.

از همه این‌ها مهم‌تر، آیه ۱۲۲ سوره توبه است. در این آیه خداوند دستور می‌دهد که از هر طایفه‌ای، عده‌ای به آموختن دین بپردازند و بعد از برگشت به طائفه خویش، مردم را هدایت دینی کنند. اما عملاً شاهد هستیم که بسیاری از روحانیون، بخش اول آیه را به درستی انجام می‌دهند و برای آموختن دین، به قم و نجف و حوزه‌های دیگر هجرت می‌کنند ولی بعد از بازگشت به شهر خویش، به جای تبلیغ دین، عهده‌دار امور اداری می‌شوند! گو این که خداوند دستور داده است بروند درس دین بخوانند و رئیس اداره شوند! نتیجه نیز همین می‌شود که می‌بینیم.

موضوع دوم، بحث بروز بودن روحانیت است. اگر پیش از این، حداکثر پرسش مردم از یک روحانی این بود که "حکم شک بین دو و سه رکعت چیست؟" اما اکنون نسل تحصیل‌کرده، آگاه، متصل به جهان و در عین حال منتقد و جویای دلیل، درگیر سؤالات و نقدهای بنیادینی است که روحانیت باید بدان ها پاسخ دهد.  در واقع، اگر پیش از این، روحانیون حکم می‌دادند تا مردم اطاعت کنند، اکنون باید پاسخ دهند تا مردم قانع شوند.

دنیای امروز، دنیای "رقابت جذابیت‌ها" است؛ فرد معممی که از صبح تا شب، درگیر امور اداری است، مطالعه هم نمی‌کند و تنها از موقع اذان مغرب تا 45 دقیقه بعد از آن، در مسجد است تا نمازی بخواند و مسأله‌ای تکراری بگوید و حداکثر استخاره‌ای کند و بعد برود، برای جوان امروز در دنیای رقابت جذابیت‌ها، جذابیت چندانی نخواهد داشت.

تا روحانیت انرژی خود را صرف ارتقاء دانش و همراهی مستمر با مردم نکند، هزاران برابر بیلبوردهای حاضر نیز قادر نخواهد بود مردم و به ویژه جوانان را جذب مسجد کند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۴۳
محسن ذوالفقاری

بعد از تجربه کردن تنگه بوسفر تنگه‌ی جدا کننده قسمت آسیایی و اروپایی ترکیه برای صرف شام به دنبال رستورانی ارزان قیمت بودیم که جمعیتی با لباس‌های ورزشی یکسان نظرمان را جلب کرد. با پرس و جو از چند نفر متوجه شدیم چند ساعت دیگر مسابقه فوتبال تیم بشیکتاش است. از قیمت بلیت ورزشگاه پرسیدیم که از 100 لیر(حدود 170 هزار تومن) شروع می‌شد به بالا! با عبور از کنار رستوران‌های لاکچری، جمعیت طرفداران که در حال خوردن و شادی کردن بودن قابل توجه بود. بعد از صرف یک شام مفصل و ارزان وقتی فهمیدیم تا ورزشگاه راهی نداریم با جمعیت مملوءِ طرفداران بیشکاتش که از همه جا سرریز خیابان اصلی می‌شدند به سوی ورزشگاه قدم برداشتیم. در بین راه، عده‌ای جلو کافه‌ای تجمع کرده بودند و پایکوبی می‌کردند. کمی جلوتر چند جوان با تپل و نی برای تیم رقیبشان کری می‌خواندند و فحش می‌دادند! چند نفری از شدت مصرف مواد الکی توان راه رفتن نداشتند! با این همه شور و حالِ غیر قابل وصف، بالاخره به ورزشگاه ودوفون استانبول رسیدیم. بعد از رد کردن گیت پلیس به قسمت باجه‌های بلیت فروشی رفتیم؛ ولی آخر هم مجبور شدیم به دلال‌های بلیت رو بزنیم که اونم صرفه اقتصادی نداشت! چند دقیقه‌ای به امید گذشتن از زمان بازی و کم شدن قیمت بلیت، پشت نرده‌ها ایستادیم و بازی را از صفحه نمایش داخل سالن نگاه کردیم و از تشویق‌های متنوع و هماهنگ استانبول ها به وجد آمدیم. نیم ساعتی از بازی گذشت ولی خبری از پایین آمدن قیمت بلیت نبود؛ پس بی‌خیال شدیم و به محل اسکان برگشتیم! در حال خروج از ورزشگاه، ورود چند مرد جوان با خانم‌های محجبه نیز برایمان قابل توجه و معنادار بود!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۱۵
محسن ذوالفقاری


آن محسن به دنبال شهادت و این محسن به دنبال شهرت!

آن محسن شرمنده مردم و این محسن طلبکار مردم!

آن محسن سربلند و این محسن سرافکنده!

آن محسن یک رنگ و ساده و این محسن چند رنگ و پیچیده!

آن محسن نگران اسلام و انقلاب و این محسن نگران قیمت یورو و دلار!

آن محسن در خط مقدم جبهه سوریه و این محسن در خط مقدم گردش و سفر!

آن محسن در اردوهای جهادی و این محسن در اردوهای تفریحی!

آن محسن کف کارهای عملیاتی مسجد و هیات بود و این محسن فقط از این امور دم می‌زند!

آن محسن مرداد ماه زنده شد(بل احیاء) و این محسن مرداد ماه به دنیا آمد!

و در نهایت آن محسن حجت خدا شد و این محسن هیچ نشد!
دعا کنید همه بالاخص محسن ها مثل محسن حججی شویم. ان شاءالله

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۱۱
محسن ذوالفقاری

همانگونه در همه اصناف خوب و بد وجود دارد، قشر روحانیت از این مقوله مستثنی نیست؛ لذا دور از انصاف است که خطای یک تعدادی روحانی‌نما را به پای همه علما و طلاب نوشت. امروز طلابی زیادی هستند که به عشق مردم در شهر و روستا در مساجد، مدارس، اردوهای جهادی و... بدون نام و نشان مشغول فعالیت هستند و تصویری از اینها در رسانه ملی منتشر نمی‌شود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۰۴
محسن ذوالفقاری

اگر دلِ امام خمینی از بعضی مقدس‌مآب‌ها و روحانی‌نماها خون است بدین خاطر است که این افراد ظاهری روحانی به خود گرفته‌اند اما از ویژگی‌های حقیقی و واقعی روحانیت برخوردار نیستند، برای دفاع از مقدسات دینی و میهنی خود حاضر نیستند سختی‌ها، تلخی‌ها و زخم زبان‌ها را تحمل کنند، در مراکزی که مربوط به خودشان است1 مستقر نمی‌شوند و فعالیت نمی‌کنند؛ فقط سر در لمعتین فرو کرده‌اند و فقط اگر خلاف شرعی در گوشه‌ای از کشور رخ دهد؛ فریاد وا اسلاما سر می‌دهند! کاش حالا که که گرانی کمر مردم را خم کرده است و اضطراب و بلاتکلیفی اقتصادی در کشور روز به روز بیشتر می‌شود، تکیه‌گاه مردم می‌شدند.

1. مردم موظفند که مساجد خودشان را،‏‎ ‎‏مراکزی که مربوط به روحانیت است حفظ کنند. (صحیفه امام، ج‏13، ص: 15-16، 20/4/1359)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۵۷
محسن ذوالفقاری

همه‌ی شما احتمالا با من برخورد داشتید ولی مطمئنم هیچ کدومتون منو هنوز نمی‌شناسید! من هر روزی ممکنه به یک شکل و قیافه‌ای دربیام! یک روز با کراوات و یک روز با چفیه! یک روز تحصیل کرده باشم و یک روز بی‌سواد! یک روز با شلوار جین و یک روز با شلوار شش جیب! یک روز بی‌دین باشم و یک روز بادین! یک روز با مسلمونا چرخ بخورم و یک روز با لاییک‌ها! بستگی داره حسم چی میگه!
من کاری به کار عقل و استدلال و دلیل و منطق و فکر ندارم. هر چیزی که حس کنم درسته، حتما درسته! و هرچیزی هم حس کنم درست نیست حتما غلطه!
اصلا من با حس زندگی می‌کنم! البته کتاب هم می‌خونم! ولی کتاب‌هایی می‌خونم که بتونند حس من رو تهییج کنند وگرنه هر کتابی غیر از این، به درد جرز لای دیوار می‌خوره!
رسانه هم از همه بیشتر دوست دارم چون بیشتر با حس کار داره. هر رسانه‌ای که درجه عقلانیتش بالا بره آشغاله و دروغ محضه!
فقط هم از آدم‌هایی خوشم میاد که با حرف‌هاشون حس آدمو دربیارن! نه لج آدمو!
از نظر بقیه شاید اطرافیانم از همه مهم‌تر هستند ولی از نظر خودم، خودم از همه مهم‌ترم!
یکی از علائم من اینه، وقتی با من حرف می‌زنی، به حرفات دل نمیدم! اصلا گوش نمیدم چی داری میگی! چون در حال آماده کردن جواب هستم تا با شدیدترین حالت ممکن بکوبم تو صورتت! در بحث‌ها هم هیچ‌وقت کم نمیارم و از واژه «نمی‌دونم» اصلا استفاده نمی‌کنم چون حس منیّتم خدشه‌دار میشه! پس من، به همه چیز جواب میدم و همه چیو می‌دونم!
اصلا حس در محسن هست و محسن بدونِ حس، منِ تنهایی بیش نیست!
راستی مگه «من»، فقط محسن هستم!؟ مگه فقط در محسن، حس هست!؟ پس این متنی که خواندید «من» بقیه هست و به «منِ» خودم کاری نداشتم! حمله به خودی که کار «من» نیست؛ چون کل حس‌هایم بهم میریزه!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۲۵
محسن ذوالفقاری

نسل‌های قدیمی‌تر اگر «بی تربیت» هم بودند؛ باز توسط پدر و مادرهایِ گاها بی‌سواد و نظام آموزش و پرورش بی‌ادعا «تربیت» می‌شدند! ولی نسل امروز نسلی است که تربیت نمی‌شود و سرِخود رشد می‌کند و روز به روز ارتباطشان با مربیان و محیط‌های سالم کمتر و با رایانه، اینترنت و... بیشتر می‌شود. در نتیجه این نسل هم بی «تربیت» می‌شود و هم «بی تربیت»!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۷ ، ۱۳:۳۸
محسن ذوالفقاری

به برکت بعضی روحانی‌نماها رویکردی خاص در بین قشر مذهبی، پررنگ و پررنگ‌تر می‌شود و آن این است که به بهانه ساختارهای غلط اجتماعی و ضعف جمهوری اسلامی در نظام تربیتی و رسانه‌ای و... گناهان انجام‌پذیر می‌شوند و افراد مسئله‌دار تطهیر.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۷ ، ۱۳:۲۵
محسن ذوالفقاری